محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
853
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
و صورت آدم چنان بود كه هيچ كس بر پشت زمين از وى خوبتر نديده بود ، افكنده بود از مشرق تا مغرب ، و همه فريشتگان بديدار آن صورت رفتند ، و هم چنان چهل سال افكنده بود بىجان ، چنان كه خداى گفت : هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً . « 1 » و اين چنين چهل سال بود . پس خداوند خواست كه مر او را زنده گرداند و ابليس مران فريشتگان را گفت برويد تا مرين خليفت را كه خداى عزّ و جلّ آفريد است او را به بينيم . بيامدند ، و ابليس به دهان آدم فرو شد و بسرش اندر بگشت . پس به شكم وى فرو رفت و بگشت و باز بيرون آمد . و ايدون گفت مر فريشتگان را كه هيچ چيز نيست بدين خليفت اندر ، كه نيرو بباشد اين را ، از بهر آن كه ميانش تهى است و هر چيز كه ميانش تهى بود اندر او نيرو نباشد ، و گر خداى اين زمين به دو دهد من باز ستانم و با وى حرب كنم ، و وى را از زمين بيرون كنم ، هم چنان كه مر جان را بيرون كردم . اين فريشتگان گفتند ما ترا يارى داديم ببيرون كردن جان ، بفرمان خداى داديم ، اكنون اگر خداى نفرمايد ما به دو هيچ چيز نتوانيم كردن . ابليس چون دانست كه فريشتگان با وى يار نيستند ازان قول باز پس آمد ، و گفت از بهر آن گفتم تا شما چى گوييد و من نيز با شما همين سخنام . پس خداى عزّ و جلّ بفرمود تا جان بتن آدم اندر شد . اوّل بسر وى فرو شد ، و هر كجا جان برسيد آن اندام زنده همى گشت جفت جفت ، چنان كه خداى گفت : وَ خَلَقْناكُمْ أَزْواجاً « 2 » .
--> ( 1 ) - الدهر ، 1 ( 2 ) - النبأ ، 8